• صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
  • ‫بخشش حقی بالاتر از عدالت(به بهانه ی سخنان خاتمی)
کلمات کلیدی مطالب
  • بریزبین (٤)
  • زندگی (۳)
  • آزادی (۳)
  • هجرت (٢)
  • کار در بریزبین (٢)
  • موسیقی (٢)
  • استرالیا (۱)
  • دین (۱)
  • تن (۱)
  • عشق (۱)
  • شعر (۱)
  • مرگ (۱)
  • سکوت (۱)
  • یار دبستانی (۱)
  • آیت الله العظمی منتظری (۱)
  • هاله سحابی (۱)
  • نوریزاد (۱)
  • brisbane river (۱)
  • رودخانه بریزبین (۱)
  • multicultural festival (۱)
  • united for iran (۱)
  • sunshine coast (۱)
  • سان شاین کوست (۱)
  • مدیکر (۱)
  • medicare (۱)
  • ماشین در بریزبین (۱)
  • سپورچیان (۱)
  • qeensland university of technology (۱)
  • سیگار در بریزبین (۱)
  • اجاره خونه در استرالیا (۱)
  • خرید لوازم اداری در بریزبین (۱)
  • ناهنجاری در بریزبین (۱)
  • قانون در بریزبین (۱)
  • pip cornall (۱)
  • کلاه برداری در بریزبین (۱)
  • justice of the pease (۱)
  • ریکی استرالیا (۱)
  • هژبر جهان مردی (۱)
  • freight (۱)
  • romma street parkland (۱)
  • university of queensland (۱)
  • australian slang (۱)
  • ماه اول بریزبین (۱)
  • optus (۱)
  • موزه بریزبین (۱)
  • حصر (۱)
  • عزت سحابی (۱)
  • رضا هدی صابر (۱)
  • بنی صدر ابوالحسن (۱)
  • حقِ بزرگتر (۱)
  • آگاهی (۱)
  • سوره نسا (۱)
  • جبرییل (۱)
  • محمود احمدی نژاد (۱)
  • ناصر حجازی (۱)
  • عطا الله مهاجرانی (۱)
  • ریتم (۱)
  • خروج (۱)
  • میرحسین (۱)
  • انتخابات (۱)
  • استقلال (۱)
  • سید محمد خاتمی (۱)
  • گلشیفته فراهانی (۱)
  • مصطفی (۱)
  • اهریمن (۱)
  • نامه (۱)
  • محمد نوری زاد (۱)
  • توبه (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • دی ٩٠
  • آبان ٩٠
  • تیر ٩٠
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • فروردین ۸٧
  • مهر ۸٦
  • خرداد ۸٦
  • فروردین ۸٦
  • بهمن ۸٥
  • دی ۸٥
  • مهر ۸٥
  • شهریور ۸٥
دوستان من
  • قرآن
  • یاری نیوز
  • علی کاظمی
  • ابراهیم نبوی
  • دکتر مهاجرانی
  • آسمان استرالیا
  • در قلمرو سکوت
  • نوای دکتر شریعتی
  • کانون ایرانیان کویینزلند
  • گفتگوهای تنهایی
  • آیت الله منتظری
  • دکتر شريعتی
  • دکتر خاتمی
  • دکتر سروش
  • دکتر کديور
  • مهر بابا
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



RYTHM
Raise Yourself To Help Mankind
خروج...
نویسنده: ایمان - پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠

روزی که حسین بن علی از حریم خداوند پرده درید و خروج کرد تمام مسلمانان (؟) به دعوت از خلیفه علیه او به نبرد حق علیه باطل پرداختند؛ که او خارجی است و خارجی نیز مهدور الدم است، دستگاه تبلیغات به زیبایی او را علیه سنت خداوند و پیامبر معرفی کرد... 

باور حسین مگر نه این بود که اگر یزید باشد گردیدن به گرد کعبه با گشتن بدور بت یکسان است... مگر کعبه و حج حریم خداوند نبود!!!

حال چگونه است که انسانی که همگان او را به شرافت و شرم و حیا می شناختند، با باور پرده دری از شرم و حیا خروج کند تا به من و ما بنشاند نشانی بت بزرگ را اینگونه به تیر زهر گونه زخمه می زنیم که گاه حقیقت بزرگتر با پرده دری روشن تر می نماید... 

شاید تلنگری لازم بود بر من و ما تا هر یک به شکلی خروج کنیم...

در صحرای کربلا بودن ارزش نیست، در صف حق بزرگتر بودن ارزش است... و حق تعیین سرنوشت بالاتر است...

ایمان

نظرات ()



نوری‌زاد حر زمانه یا تراوا یی دیگر...
نویسنده: ایمان - پنجشنبه ۸ دی ۱۳٩٠

 

 

بازیِ سیاست هیچ گاه انسان را در آسایش نمیگذارد، آتش شک بر سایهِ رفتار‌ها و پندار‌ها موج میزند، تا آن زمان که آزمایشی‌ فرا رسد، یقین طلوع کند و تاریخ سر باز کند!

نوری‌زاد را به کیهان میشناسیم و به نامه های چند ماهه اش، و امروز طلایه دارِ نگارشِ نامه به رهبری جائر! بی‌ اهانت و اساعهِ ادب... 

حال اگر نوریزاد حر زمان باشد دیگر چرا شرط برای نگارش تعیین می‌کند، آیا باور نداشت که حسینیان به ادب و اخلاق آراسته اند؟ مگر حر برای ضربت‌های حسینیان بر میدانِ نبرد شروط تعیین میکرد... یا مگر دیگر به یزیدیان و ابنِ زیاد‌ها دلبستگی‌ای داشت!

چه تضمین که سر بر ندارد که برای احترام به رهبری و نظام در انتخابات شرکت کنیم! چه تضمین که خود دیگر بار به صفِ یزیدیان نپیوندد، و هزاران سوالِ دیگر...

باور من است که نوریزاد به ابتلا نیاز دارد و آن اظهارِ نظر صریح و بی‌ پرده دربارهٔ انتخابات است... آیا او نیز به زیرکی و به حفظ نظام در انتخابات شرکت می‌کند یا به پیروی از اسیرانِ در بندِ حکم جائر از این نمایشِ سیاست سر باز میزند... این ابتلای نوریزاد است... 

بودنِ در صحرای کربلا هدف نیست، در صف حقِ بزرگتر بودن و ماندن فضیلت است...

زمستان است

ایمان

 

 

 

نظرات ()



به راستی میر حسین محصور چیست...
نویسنده: ایمان - سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠

 

بسم الله القهار

به راستی میر حسین محصور چیست؟

نشانه ی استبداد و ظلم از کجاست؟ آیا خودکامگان از ابتدا اینگونه اند یا با نیت ستم از دیوار جور بالا می روند یا پس از ترقی بر این باور می رسند که راهی جز دیکته ی ظلم و تاریکی بر جامعه ی جاهل و ترسو ندارند؟

جامعه ای که به جای فراهم ساختن دیدار روشنایی و از ترس عدل، تاریکی و جهل را پیشه ی خود ساخته...

در این جامعه، شب شکنان در حصرند...

و در این جامعه چه نیازی است به نور و چه نیازی است به حرارت ایمان و روشنایی حتی شعله ای...

شکستن حق را پیشه ی خود ساخته ایم و نور را در درون خویش خاموش ساخته ایم و فریاد و فغان از جهل و تاریکی سر می دهیم...

وای بر من و ما که از ترس شکستن آسودگی، حلقه های زنجیر بر دربهای زندگان و حصر بزرگان را سنگین تر جوش می دهیم.

وای بر من و ما که از ترس هر روز غوطه ی آسودگی می خوریم و از غرور و خشم، روزانه ی خویش را سیراب می کنیم.

وای بر من و ما.

خداوندا از من و ما بگذر که روزانه ی خود را جفا و جور سیراب کرده، بگذر ز ما که خشم و ترس بر ما سر سجده فرود آورده که ما خدایان ظلم و جهل شده ایم.

راهی نمانده جز آهی

ایمان

امروز دیگری

 

نظرات ()



پاسخی به دعوتی
نویسنده: ایمان - شنبه ۳ دی ۱۳٩٠

 

نامه ی امیر المومنین علی ع به مالک های سرزمین اسلام‏

 


جناب نوریزاد؛
درود و سلام
 
شاید بهترین کسی که لایق نامه نگاری به خداوندگار زمین و زمان، خدای خدایان، سرور آزادگان جهان، امیر المومنین حضرت الله علی حسینی خامنه ای باشه همون علی پسر ابی طالب خودمون باشه
...اگه ایشون نامه خوان باشن این رو می خونن اگر هم نه که فاتحه مع الصلوات
خلاصه اینکه:
ای مالک...

بپرهیز که در بزرگی فروختن، خدا را هم به جنگ خوانی و در کبریا و عزمت، خود را همانند او دانی که خدا هر سرکشی را خوار میسازد و هر خود بینی را بی مقدار و آن کس را که از رعیت خویش دوست می داری، که اگر داد آنان را ندهی ستمکاری، و آن که بر بندگان خدا ستم کند خدا به جای بندگانش دشمن او خواهد بود، و آن کسی را که خدا دشمن گیرد دلیلی از وی نپذیرد و او  با خدا سر جنگ دارد، تا آنگاه که باز گردد و توبه کند، و هیچ چیز چون ستم کردن، نعمت دادن خدا را دگرگون نمی کند، و کیفر او را نزدیک می آورد، که خدا شنوای دعای ستم دیدگان است و در کمین ستمکاران.

و باید از کارها آن را بیشتر دوست بدارید که نه از حق بگذرد، و نه فرو ماند، و عدالت را فراگیرتر بود و رعیت را دلپذیرتر ، که ناخشنودی همگان خشنودی نزدیکان را بی اثر گرداند، و خشم نزدیکان خشنودی همگان را زیانی نرساند، و هنگام فراخی زندگانی، سنگینی بار نزدیکان بر والی بر همه افراد رعیت بیشتر است، و در روز گرفتاری یاری آنان از همه کمتر، و انصاف را از همه ناخوشتر دارند، و چون درخواست کنند فزونتر از دیگران ستهند و به هنگام عطا سپاس از همه کمتر گزارند. و چون به آنان ندهند دیر تر از همه عذر پذیرند و در سختی روزگار شکیبایی را از همه کمتر پیشه گیرند، و همانا آنان که دین را پشتیبانند، و موجب انبوهی  مسلمانان، و آماده پیکار با دشمنان، عامه مردمانند. پس باید گرایش تو به آنان بود و میلت به سوی ایشان. و از رایت آن را از خود دورتر داری و با او دشمن باش که عیب مردم را بیشتر جوید که همه مردم را عیب هاست و والی از هر کس سزاوار تر به پوشیدن عیبهاست. پس مبادا آنچه را بر تو نهان است آشکار گردانی و باید آن را که برایت پیداست بپوشانی، و داوری در آنچه از تو نهان است با خدای جهان است پس چندان که توانی زشتی را بپوشان تا آن را که دوست داری بر رعیت پوشیده بماند، خدا بر تو بپوشاند. گره هر کینه را که از مردم داری بگشای و رشته هر دشمنی را پاره نمای . خود را از آنچه برایت آشکار نیستن نا آگاه گیر و شتابان گفته سخن چین را مپذیر، که سخن چین نزد نرد خیانت سازد هرچند خود را همانند خیر خواهان سازد. و بخیل را در رای زنی خود در میاور که تو را از نیکو کاری باز گرداند، و از درویشی می ترساند.

ونه ترسو را تا در کارها سستت نماید، و نه آزمند را تا حرص ستم را برآید، که بخل و ترس و آز سرشت هایی جدا جدا است که فراهم آورنده آن بد گمانی خداست بدترین وزیران تو کسی است که پیش از تو وزیر بد کاران بوده و آن که در گناهان آنان شرکت نموده . پس مبادا چنین کسان محرم تو باشند که آنان یاوران گناه کارانند. و ستمکاران را کمککار و تو جانشنی بهتر از  ایشان خواهی یافت که در رای و گذاردن کار چون آنان بود و گناه کاران و کردارد بد آنان را بر عهده ندارد. و آنان که ستمکاری را در ستم یار نبوده و گناه کاری را در گناهش مددکار  بار اینان بر تو سبکتر است و یاری ایشان بهتر و مهربانی شان بیشتر و دوستی ایشان با جزء تو کمترپس اینان را خاص خلوت خود گیر و در مجلس هایت بپذیر و آن کس را بر دیگرا بپذیر که سخن تلخ حق را به تو بیشتر گوید، و در آنچه کنی یا گویی و خدا آن را ناپسند دارد. کمتر یاری ات کند. و به پارسایان و راستگویان بپیوند، و آنان را چنان بپرور که نکرده ای خاطرات راشاد ننماید ، که ستودن فراوان خود پسندی آرد، و به سرکشی وادارد.

و مبادا نکوکار و بد کردار در دیده ات برابر آیند که آن رغبت نکو کار را در نیکی کم کند و بد کردارد را به بدی وادارد و در باره هر یک ااز آنان، آن را عهده دار باش که او بر عهده خود گرفت و بدان که هیچ چیز گمان والی را به رعیت نیک نیارد چون نیکی که در حق آنان کند و بار شان را سبک دارد و ناخوش نشمردن از ایشان آنچه را که حقی در آن ندارد بر آنان .

پس رفتار تو باید، که خوش گمانی رعیت برایت فراهم آید، که این رنج دراز را از تو می زداید.و به خوش گمانی تو آن کس سزاوارتر که از تو نیکی رسیده و بدگمانی ات بدان بیشتر باید که از تو بدی دیده.

و آیین پسندیده ایی را بر هم مریز که بزرگان این امت  بدان رفتار نموده اند، و مردم بدان وسیلت به هم پیوسته اند، و رعیت با یکدیگر سازش کرده اند، و آیینی را منه که چیزی از سنتها نیک گذشته را زیان رساند تا پاداشی از آن نهنده سنت باشد و گناه شکستن آن بر تو ماند تا با دانشمند فراوان گفتگو کن و با حکیمان  فراوان سخن در میانه در آنچه کار شهرهایت را استوار دارد و نظمی را که پیش از تو بر آن بوده اند برقرار.

آری ای مالک...

شاد باشین و پایدار
امروزی از روزها
ایمان فلاح 

نظرات ()



بنی صدر از چه می گوید...
نویسنده: ایمان - سه‌شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩٠

 

بنی صدر را نمی‌‌شناختم... بنی صدر را هنوز هم نمی‌شناسم، مردی که نامِ او با بی‌ کفایتی و خیانت همواره بر گوش و پوست و استخوانمان حک شده بود! نامی‌ که نسلِ من و پس از من هنوز در ذهنِ ناخوداگاهِ خود تکفیرش می‌کند. اما به راستی‌ او کیست؟ جاسوسی فریب‌خورده‌! یا مردی به قامتِ حق... رئیس جمهوری بی‌ کفایت یا قربانی کودتایی سازمان یافته!  

جایی خواندم که حق گاهی کوتاه میشود اما ریشه اش به قامتِ تاریخ خواهد ماند...

چرا او از همه جانب مورد سانسور است! چرا هنوز حرفهایی برای گفتن دارد! چرا هنگام حرف زدن استوار و سربلند گفتگو می‌کند! مگر او چه کرده که چنین موردِ غضب است. مگر او چه می گوید! اگر کسی‌ بی‌ کفایت باشد چگونه می تواند سر بلند کند و اینگونه فریاد بزند و مردمِ خویش را به نهضت و جنبش فرا بخواند. اگر کسی‌ خیانت کار باشد چگونه میتواند در آلودگیهای سیاست و جاه و مقام اینگونه آزادمرد بماند و قامت خم نکند.

به شهادتِ تاریخ هیچگاه حق نابود نخواهد شد و کسی‌ که بر حق ایستاده باشد جاودان خواهد ماند. حال پرسش اینجاست:مگر او چه می گوید جز استقلال و آزادی؟ تکرار کنیم استقلال و آزادی... شاید راست میگوید... آنگاه که فریاد می زدیم کجاست رایِ من شاید باید فریادی بزرگتر سر می دادیم که او سر می داد: کجاست حقِ من؟

استقلال و آزادی...

ایمان فلاح

پائیز ۱۳۹۰

نظرات ()



پاسداشت بزرگان رهایی...
نویسنده: ایمان - دوشنبه ٦ تیر ۱۳٩٠

کلمه ی مرگ بر جانمان نشست و خانمانمان را به آتش کشید
ناصر، عزت، عبدالله و هاله و رضا; جانهایی ناز و استوار ریخته بر پای ابلیس پیروز مست... 
میخهایی دیگر بر تابوت خدایان زر و زور و تزویر 
آری خردادی دیگر است و داد و فریادی دیگر
ای مرگ به کلمه سوگند
شاهد من و ما باش تا آن روز که ظلم و جور را در آغوش بگیری
و تو ای ابلیس دین؛ باش تا صبح دولتت بدمد
انا لله و انا الیه راجعون
ایمان‬

نظرات ()



‫بخشش حقی بالاتر از عدالت(به بهانه ی سخنان خاتمی)
نویسنده: ایمان - دوشنبه ٦ تیر ۱۳٩٠


در این تاریک ترین لحظه ی شب، زمانی که به درستی احساس می شود که طلوع صبح نزدیک است، کلامی عمیق از نفسی پهناور روحم را جلا میدهد که ای انسانهای آزاده و در جستجوی آزادی، ببخشید و طلب بخشش کنید تا رستگار شوید، روی سخن او با سلطان جائر نیست که اگر هم باشد با شناختی که از وی دارد به این باور است که بر گوش و زبان و دل او مهر زده شده...
اما من و تو چه، من و تو که سرشار از فریاد آزادی و انسانیم، من و تو که هم قسم شدیم تا خون ریخته شده ی عزیزانمان بر کوچه و خیابان را در جانمان بریزیم برای آزادی و انسانیت فریاد زنیم و از پای ننشینیم، که امروز و در چند گامی پیروزی ظرفی عمیق تر و وسیع تر از بخشش راه از پیش نمی برد... لختی بیاندیشیم، آیا همه ی این فریاد ها و ناله ها و راههایی که پیمودیم به جز برای آزادی و رستگاری بوده... آیا به جز طلب بخشش از پروردگار انتظاری دیگر داریم... که علی فرمود احسان بالاتر از عدل است که عدل حق توست اما احسان حقی است که که از توست اما تو می بخشی...
پس بخشنده باشیم و طلب بخشندگی کنیم تا رستگار شویم
لحظه ی غروب آفتاب است و من صبح را دوست دارم
یا علی مدد.
ایمان فلاح
بهار 1390‬

نظرات ()



احمدی نژاد در خلوت خود به چه می اندیشد...
نویسنده: ایمان - دوشنبه ٦ تیر ۱۳٩٠

 

احمدی نژاد در خلوت خود به چه می اندیشد...
به روزهای خوش کودکی در گرمسار، به هیجان تعقیب و گریزهای انقلاب، به شکوه عشق جبهه و شهادت، یا دوران شیرین تحصیل علم و دانش... چه روزهایی بود آن روزها که از سر شور و عشق و نه مسئولیت و هراس پاسخگویی و فقط جوانی و حماسه عمر گرانمایه را گذراندیم و خوش بودیم با دوستان و همراهان...
یا به روزهای خواجه نصیر و روزهای ناشناخته ی درمانگاه، به رایحه ی خوش خدمت در سرزمین پهناور اردبیل یا دوران شهرداری تهران و آغاز راه... راه منتهی به ساختمان پاستور... چه پیکارها و چه بی خوابی ها و چه ایثارها، چه مشقتهایی که در این روزها بر خود و همراهان وارد آمد و همه و همه برای هدفی وارسته و آن انتظار فرج... و این هویتی است که به باور خود هر لحظه از زندگی خود را وقف آن کرده بود... در این راه همه ی کج سلیقه گی ها و بی حرمتی ها را به جان خریده بود. 
اما امروز پس از گذر از همه ی این دوران محمود خود را در نهادی می بیند که دیگر جایی در آن ندارد، پدرخوانده او را به زودی از بارگاه خود می راند، تصور او این بود که می تواند نقشی یگانه در سرنوشت کشور، مردم و دین خود داشته باشد. ا ما همه ی باورها و نقش هایی که در ذهن می پروراند به خیالی منجر شد که بر باد رفت... 
زمزمه هایی از درون خود شنید که می گفت: محمود، این سرنوشت تو نیست، تو فرزند کویر و از تبار آرشی، تو آبرویی جز اسلام بر خود نمی خواهی و نمی خوانی، نگذار تا این فشار ها تو را از راه دین براند، نگذار تا بیت تو را به راهی بخواند که خود می خواهد، به مبارزه برخیز، همانگونه که خود از سایه ی قالیباف از صندوق بیرون آمدی، آن کس را که می خواهی از سایه ی مشایی بیرون بیار، قدرت تنها عامل پیش برنده ی اهداف توست، تو ثروتمندی، تو نظر کرده ی مهدی و انتخاب شده ی پروردگاری...
و شاید کور سویی از عمق دل شعله وار اینگونه می خواند: محمود، ای که نامت ستایش شده است، ای که تمامی وجودت را به اسلام بخشیده ای، ای که همه ی قرآن را بارها و بارها مرور کرده ای، ای که بارها سرگذشت پیامبر و امامان را خوانده و شنیده ای، ای که سرنوشت یزیدیان و مروانیان را نکوهش کرده ای، نگاهی دیگرگونه بیانداز، سرنوشت تو می تواند دیگری باشد، سرنوشت تو شاید به گونه ای دیگر باشد، حربن ریاحی را خوانده ای که تا روز آخر حیات در سپاه کفر بود و خود این سپاه را رهبری می کرد اما به یک باره به نام خود اندیشید و آزادگی را انتخاب کرد، و آنکه خود عاشورا را چیده بود آزاده ی عاشورا نام گرفت. 
و شاید اینکه بگذار این دو روز عمر نیز بگذرد، راهی و چاره ای نیست، خدا چنین خواسته، تو همه ی تلاش خود را کرده ای اما لیاقت این مردم بیش از این نیست... 
اندیشه هایی که امروز محمود را بدین پریشان احوالی انداخته که جان و رمق از وجودش ستانده... لحظات طاقت فرسایی است، امروز محمود بیش از هر روز دیگری نیاز به اندیشه و تعمق دارد، نیاز به این دارد که به هویت خویش نظری دوباره بیافکند، به وصیت های همسنگران خویش، به قرآن و تاریخ اسلام... "قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ" 
ما نیز برای محمود دعای خیر می کنیم که فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین... او نیز انسان است و در راه...
ایمان فلاح
بهار 1390‬

نظرات ()



سخنی با مهاجرانی...
نویسنده: ایمان - دوشنبه ٦ تیر ۱۳٩٠

 

مهاجرانی جان، 
اگر همه ی نوشته ها و باورها و کلام زیبای شمای دیندار شما را به آنجا رسانده که حق بزرگتر را نهاده و کوچکتر را علم نموده ای، چه تفاوت است با عمر عاص که همو بود که باور جاهل مردم را به حق کوچکتر فریفت و قرآن به نیزه کرد تا حق بزرگتر را مثله کرده و بر پای ستون خیمه معاویه قربانی کند...
مگر نه این است که خداوند ما را به برقراری حق اکبر دعوت کرده که الله اکبر... 
قدری بیش از امروز بیاندیشیم و کلام از سر خرد و معرفت بتراشیم
که کلمه حق است و حق به آن سوگند
ور نه باطل است و دیگر هیچ
ایمان فلاح
زمستان 1389‬

نظرات ()



اهریمن دینی!!!
نویسنده: ایمان - دوشنبه ٦ تیر ۱۳٩٠
ای اهریمن دین، ای که همه خود به ابلیس فروخته ای... ای که تا سالها بر صحن کتاب تاریخ کودکان فردا به اشرافیگری دین تو را خواهند شناخت و چگونه دیو شدنت را از بر خواهند کرد...
دیواری پولادین بر حسین و زهرا بساز، دیواری از جنس اهریمن دیواری از جنس پلیدی... همه ی اوباشان و سیاه جامگانت را فراخوان تا از این دیوار محافظت کنند که چند صباحی بیش به ایستادگی این دیوار نمانده... 
این دیوار همانی است که بر پیر سبز روزی برقرار کردی... 
و همین مردم روزی دیوار سست تو و حکومت جائرانه ی تو را به پایین خواهند کشید
این دیوار را فروخواهند ریخت و بر جنازه ی ابلیس مست تو فریاد آزادی سر خواهند داد...
و آن روز قریب است
ایمان فلاح
زمستان 1389‬
 
نظرات ()



مطالب قدیمی تر »