نوری‌زاد حر زمانه یا تراوا یی دیگر...

 

 

بازیِ سیاست هیچ گاه انسان را در آسایش نمیگذارد، آتش شک بر سایهِ رفتار‌ها و پندار‌ها موج میزند، تا آن زمان که آزمایشی‌ فرا رسد، یقین طلوع کند و تاریخ سر باز کند!

نوری‌زاد را به کیهان میشناسیم و به نامه های چند ماهه اش، و امروز طلایه دارِ نگارشِ نامه به رهبری جائر! بی‌ اهانت و اساعهِ ادب... 

حال اگر نوریزاد حر زمان باشد دیگر چرا شرط برای نگارش تعیین می‌کند، آیا باور نداشت که حسینیان به ادب و اخلاق آراسته اند؟ مگر حر برای ضربت‌های حسینیان بر میدانِ نبرد شروط تعیین میکرد... یا مگر دیگر به یزیدیان و ابنِ زیاد‌ها دلبستگی‌ای داشت!

چه تضمین که سر بر ندارد که برای احترام به رهبری و نظام در انتخابات شرکت کنیم! چه تضمین که خود دیگر بار به صفِ یزیدیان نپیوندد، و هزاران سوالِ دیگر...

باور من است که نوریزاد به ابتلا نیاز دارد و آن اظهارِ نظر صریح و بی‌ پرده دربارهٔ انتخابات است... آیا او نیز به زیرکی و به حفظ نظام در انتخابات شرکت می‌کند یا به پیروی از اسیرانِ در بندِ حکم جائر از این نمایشِ سیاست سر باز میزند... این ابتلای نوریزاد است... 

بودنِ در صحرای کربلا هدف نیست، در صف حقِ بزرگتر بودن و ماندن فضیلت است...

زمستان است

ایمان

 

 

 

/ 0 نظر / 23 بازدید